دارد شوخی می کند
من عاشق بوده ام
تا تمامی صفحات به خاطر دارم
عکسها ی یادگاری
تا این قرار
ختم به اتاق شود
ساعتها
ساعتها
هیچ فرقی نمی کند
بی تو
چندمین روز هفته شد
آه ! این سکوت مغزم را خورد
راستی عکسهایش
عکسهایت
ساعتم
تمامی صفحات یادگاری
دارد شوخی می کند
اتاق عاشق بوده !؟
تا این قرار بی تو
چندمین روز هفته شد
سکوت مغزش را خورد
هیچ فرقی نمی کند
به کره ی چشمهایم
آسمان آبی تر از آب
و این ...
خطوط جاذبه ی مواج
به تن تو ختم می شود
از دستم که می گذرد تیغ
گاهی مردمک چشمهایم
تنگ می شود بر این
آدمکها
تا افق از تن تو پرواز کند
به چشمهایت
تا لبهایم قرمز به آلبالو
رژلب مرد همسایه نازا است
حتی کسی ماند رفتن را
میان این همه تلخی فنجان هم حرف می زند
تا من فال بزنم
به دایره ای محصور
ردپای از تو
دیوار است
دستهای کوچه
گاهی گرد هم گرد می شوند
تا انتها
تا من
گم بزنم
تقصیر ما نیست
عشق درد می آورد
و گاهی
مرگ
که از لبخند کودکانه ای
زیبا تر است
فقط صدای پای عشق میتوانست
خاموشی حزن انگیز مرا به پایان برساند
واین پایان ماجراست ... خداحافظ تو
خوابم را هراسان به سپیده نکشاندی
تو چشمان خیس و سرخم را چه ناچیز
فروختی ... به بهانه ی تنهایی ات .
هی فلانی مگر خدا تنها نیست؟
دیگر صدای پای عشق را نمی شنوم...
فرشته سبز
تنها تویی که با من گریه کردی
هیچکس صدای شکستن غرورم را نشنید
هیچکس زمزمه فریاد خاموشم را درک نکرد
عکسها
در هیاهوی رنگها
باکره نیستند !
زمین بیوه
اقیانوس آرام
شب خواب نمی بیند
حتی ...
نمی افتد
به چشمهایم
ستاره ای
خون بازی ممنوع
زنگها می رقصند
مردها می جنگند
این تجاوز ناعادلانه است
عکسها می ترسند ٬ به عریانی
زنها می میرند
دل مي بندي به آدما سر خوش و
سر مست مي ري جلو آنقدر
تند مي دوي که اطرافت رو
تار مي بيني ? لذت مي بري
چون از دويدن خوشت مي آد
آره مهم اينه که داري مي ري جلو
تو داري حرکت مي کني >>
ايست ايست ايست
آهاي تو کي هستي ؟
اينجا چي مي خواي ؟
م.. م... من !!!
من آدم هستم !
داشتم مي دويدم من تنها نيستم
دوستامم اينجان
دوستات ؟
اما من اينجا کسي رو به غير
از تو نمي بينم ؟!
اما ...... اما ما با هم مي دويديم
>>>>>>>>>>>>>>>>
آره تو تنهايي
آره آدم جون آدما همينن ؟!!
آنقدر تنهايي که مطمئني به
آخر دنيا رسيدي !!
آره دنيا گرد نيست !!!
يه راه مستقيم و باريک
که آخرشم بن بسته !!!
زود باش زود باش سريعتر
بالهاتو باز کن بال بزن
پرواز کن پرنده باش
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
نه نه نه نه نه نه
تو پرنده نيستي !!!
بالهاتو چيدن پراتو کندن
تو اسير شدي پرنده کوچولو
تو اسيري ميون کلي آدم
آره باهات مي دويدن
بازي مي کردن
.......................
اما تو هيچ وقت نفهميدي که
اسيري و بالهاتو ..............
>>>>>>>>>>>
از مشکي خوشت مي آد چون عاشقي
بخاطر عصيانت قرمز به تن مي کني
زرد يعني تنفر
آبي = آرامش
هر رنگي نماد يه چيزه
اما ...
اما سبز يه چيزه ديگست ؟؟؟
سبز يعني بهار
يعني لطافت
جواني
مهرباني
زندگي
و ? از همه مهمتر سبز
يعني فرشته ؟؟؟
آره سبز ? مثل ? (( فرشته ))
>>>>>>>>>
نگاهت خيره به ديوار بن بست
دنياست
تو هيچ بالي براي پريدن نداري
دستاتو مي بري بالا
خدا رو صدا مي زني
خدا جونم خداي مهربونم
دستمو بگير اينا بالاهاي منن
خدا صداتو شنيد
واي خداي من دستامو بگير
منو ببر پيش خودت
من از زمين و زمينيا بدم مي آد
من اينجا تنهام ? تنهام ? تنهام
خدا تو چشات نگاه مي کنه خيلي
رنجيدي مي فهمه اما...
اما دستتو نمي گيره !!!
نه ?نه ? نه دستمو ول نکن
خدا گريش مي گيره !!
آخه خيلي جوني
پس ? پس ? بايد بموني
>>>>>>>>>>>
چشماتو مي بندي
دستاتو مي آري پايين
نا اميد و رنجور باز سرگردان مي شي
حتي مرگ هم به سراغت نمي آد !!
>>>>>>>>>>>>>
تنت حرم عجيبي داره
احساس غريبي داري
تا حالا اينقدر سبک نبودي
اتگار داري پرواز مي کني
دوست نداري چشماتو باز کني
مي ترسي رويا باشه
اما نه .... بازي باد روي تنت رو
حس مي کني !!
واي خداي من
همه جا سبزه
يعني من مردم ؟
اينجا بهشته ؟
من بال دارم دارم پرواز مي کنم
به اطرافت خوب نگاه مي کني
فقط تو هستي و يه فرشته ي سبز
اين فرشته ي نجات توست
پرنده کوچولو تو تنها نيستي
تنها نيستي
نيستي